بي نماز's profileنوشته هاي فردي بي نمازPhotosBlogLists Tools Help

محمد امین کرمی

Occupation
Location
يا نماز نمي خونم يا بدون وضو مي خونم
by 
by 
by 
by 
by 
by 
Photo 1 of 18
July 26

آدرس

آدرس جدید من
http://amink360.blogfa.com
July 24

رفتم

 به دلیل انتقاد بعضی از دوستان سرویس مورد علاقه خود را ترک گفته و به بلاگفا رفتم
June 14

بعد از بابا ...

به نام خداوند بخشنده و مهربان 1 سال و ... گذشت. و من به دنبال كسي مي گردم كه به من بگويد پدرت رفته است. در حالي قدم به سال دوم نهادم كه لا اقل احساس مي كردم با وجود تابستان مطلوبي كه داشتم بتوانم اندكي از زير بار خواسته هايم كم كنم. حتي به كساني دل بسته بودم كه مي پنداشتنم تا حدودي به آنها اعتماد كرد ولي اي كاش ... سال دوم سال خوبي برايم نبود اين را مي توان از اين فهميد كه من تمام سال را با نا اميدي به زندگي گذراندم. فكر مي كنم كه سال هاي پيش چقدر حرف هاي بچه گانه اي مي زدم چقدر بچه گانه مي انديشيدم و چه قدر بچه گانه اعتماد مي كردم. ديگر كسي نيستم كه بدون ترس و اظطراب و بدون واهمه اي از آينده سخن بگويم . بعد از پدرم زندگي براي من خيلي سخت شد. بگذريم . دوستان جديدي پيدا كردم اين نقطه عطفي در امسال من گرديد تا بتوانم لااقل كمي احساس آرامش و آسايش كنم. گروهم هم امسال بسيار خوب بود با بچه هاي شاد گروه لا اقل مي توانستم شادي مجازي را ايجاد كنم كه جاي شادي حقيقي ام را بگيرد ولي مسئولين مدرسه از اين رويه اصلاً راضي نبودند. هر معلمي را مي ديدي يا از من شكايت مي كرد و يا مرا متهم مي كرد حتي آنهايي هم كه احساس مي كردم ذره اي مي توانند با اغماض به اين مسائل بنگرند . حتي كار به اينجا هم كشيد در بيرون از كلاس و در حالي كه من كار خود را مي كردم اقدام به بدنامي من كردند.واي . سال پيش را به ياد مي آوردم سالي كه حداقل جواب سلام كادر مدرسه با لبخندي همراه مي شد. ولي امسال بعد از هر سلام مي توانستم خود را زير بار نگاه هاي غضبناك عده اي كه چون تازيانه بر روحم مي نواخت احساس كنم. حتي اتهامات ديگري هم در امسال بر من زده شد.مني كه يك سال تمام دم از دين و ديانت مي زدم به بي نمازي متهم شدم.دارم مي انديشم كه چگونه مشاورم در يك جاي خلوت به من گفت كه نماز بخون حال كسي كه همه را از نظر ديني پست مي دانست به جايي رسيده بود كه به او بي نماز هم مي گفتند ولي اين ها هيچ ضربه اي براي نابودي نبود . هنوز هم شانسي براي نو شدن بود البته نه براي مدرسه . كه ناگهان تير خلاصي از كسي شليك شد كه گمان مي بردم او به من اعتماد دارد. روزي براي نماز به نماز خانه رفته بودم كه مدير مدرسه با صراحت تمام به سمتم آمد و دست بر موهايم نهاد تا ببيند كه خيس است يا خير تا ببيند كه كسي كه بي نماز است حالا براي مدرسه نماز را بدون وضو نيز مي خواند يا خير. چيزي دايگر نداشتم نمي دانم چرا من كه با زبان مي توانستم همه را كوچك كنم حال سكوت كردم كساني كه تا سال پيش براي من آنقدر از لحاظ اعتقادي براي من بي ارزش بودند حال ... ولي اين و همه آنچه بر ما گذشت با جمله اي درمان ميشد. اكر تنها ترين تنها شوم بازهم خداهست. من هنوز مادر و برادرانم را دارم پس هيچ جائي براي ناراحتي نيست. در اين تابستان مي كوشم كه دوباره ورودي نه ايده آل گرايانه بلكه دانش آموزي به جامعه داشته باشم . نويسنده مردي بي وضو ، بي نماز ، ضعيف ، نا اميد ، تنها ، خسته ، دل كنده از اين دنيا. قسمت بعدي تحليلي بر دبيران مدرسه پيوست اسم قشنگ وب لاگ به وب نوشته هاي فردي بي نماز تغيير كرد.
November 23

آمده ام برای ادامه

به نام خداوند بخشنده و مهربان
بعد از وقفه ای طولانی دوباره برای انتقال مفاهیم به خدمت رسیده ام امیدوارم بتوانم دوباره مطالبی هر چند ناچیز را به سمع و نظر دوستان برسانم
August 21

سالروز اسارت

کودتای سیاه

۲۸ مرداد ۳۲ . آری روزی که همگان آن را به تلخی به یاد دارند . روزی که پیرمرد را این ملت ُ همانانی که شاید تا روز قبل زنده بادش میگفتندُ حمایت نکردند تا توسط شب پرستانی وابسته بازداشت شد و جنایتی به وقوع پیوست که تا ایرانی هست و ایران ُ فراموش نخواهد شد . مصدق نماد غرور ملی و نماد اراده ملت یاران است . ۲۸مردادیها ُ از شاهیان گرفته تا متعصبین کج فهمی که با تبریک کودتا به آن جبار جلاد از پشت به ملت ایران خنجر زدند بدانند که ننگ جنایت از پیشانی آنان و اندیشه تاریکشان هیچگاه پاک نخواهد شد . آنانی که امروز از آن جلاد جبار دفاع میکنند ومیخواهند خیانت خائنین در ۲۸ مرداد را لاپوشانی کنند و منسوبین خود را که خائنین آن فاجعه اند تبرئهسازند بدانند که حافظه تاریخی ایرانی جماعت اینقدر هم کم نیست که نداند چه شده . نداند چهکسانی به خاطر غرور و چه کسانی به دلیل وابستگی به غرب و شرق به آن مرد پیر آزادی ُ به آن شهابی که در ظلمت ایران درخشید خیانت کردند و عمله ظلم شدند و پیاده نظام کودتا .

آقایان و خانمها ! هنوز یادمان هست . هنوز مصدقی هستیم و هنوز فریادمان این است که :

من پرورده آزادی ام . استادم علی است . مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر و پیشوایم مصدق . مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید .

پير آزادی ، شهابی در شب ظلمت

نسل پدران ما – که به نسل اول انقلاب پس از پيروزی انقلاب 1357 مشهور شدند . – تقريبا همگی پيرمردی را به ياد دارند که در زمانی نه چندان دور به عنوان رهبر نهضتی لقب گرفت که جهانی را به لرزه درآورد و خواب را از چشمان طماع و حيله گر بزرگان روباه پير استعمار – انگلستان – دور کرد .

آری اين پيرمرد ، یعنی دکتر محمد مصدق ، در سالهایی به اين جهان پا نهاد ، زيست و پرورش يافت که ايران ديگر آن ایران پر اقتدار و هميشه پایدار نبود . بوقلمون صفتان هفت رنگ هيئت حاکمه ايران درآن سالها تنها به تاراج دادن مرزپر گهرمان و فروختن آنچه ايرانی داشت و نداشت به بيگانه مشغول بودند . اگر هم در اين ميان شيرمردانی از تبار فرزندان معنوی علی بزرگ فريادی بر می آوردند . چونان مولايشان شربت شهادت می نوشيدند و بدست اين کفتار صفتان از ميان می رفتند . در اين ميان محمد مصدق در خانواده ای وابسته به سلطنت به دنيا آمد . اما گوهره او از آب و گلی ديگر سرشته بود و تاريخ نشان داد که اين پير آزادی چه خدمات ارزنده ای را به ايران و ايرانی ارائه داد که تا ايران ، ايران است و تا زمانی که کنام پلنگان و شيران نشده ، نام و ياد او همچون ديگر مجاهدان ، یکی از مشخصه های اصلی هويتی جامعه ايران محسوب می شود .

خدمات اين پير مرد عزيز بسيار است و مجال اندک . اما به ايران ايرانی ظلم است اگر از بزرگترين حرکت مصدق بزرگ یعنی ملی شدن صنعت نفت سخن به ميان نياوريم .

طرح و حرکتی که اگر چه توسط شهيد نيک نام تاريخ ايران ، دکتر سيد حسين فاطمی مطرح شد . اما با مجاهدت های مرحوم دکتر مصدق به سر منزل مقصود رسيد و دست شغالان را از غنی ترين ثروت ملی ايران و ايرانيان ، یعنی نفت قطع نمود . خلع يد شرکت نفت انگليسی شايد بزرگترين پيروزی ملت ايران تا آن زمان بود که بی اغراق است اگر بگوييم تمامی پیروزیهای بعدی ما مدیون این حماسه بزرگ است . اما چه گوئیم از دون صفتان بداندیش که با وابستگی به دربار پلید ستم شاهی تنها به نوکری و قدرت پرستی مشغول بودند . اینان حرکت اولشان به کنار رفتن مصدق و آمدن قوام انجامید . اما قوام با بیانیه معروف خود (( کشتیبان را سیاستی دگر آمد . )) هویت واقعی خویش را برملا ساخت و ملت غیرتمند ایران در حماسه بزرگ 30 تیر که به دعوت مرحوم آیت الله کاشانی به وقوع پیوست ، با تقدیم شهدای فراوان بنیان مرصوص جنبش یعنی دکتر مصدق را به مقام نخست وزیری منصوب ساختند و نشان دادند که به آنچه با خدای خویش عهد بسته اند وفا دارند . اما فریاد و دو صد افغان از این دون صفتان که اینبار با همکاری و همکاری روباه پیر استعمار و مشارکت دو قطب مشترک المنافع یعنی آمریکا و شوروی و به تبع شوروی حزب وابسته و خائن توده و همچنین اوباش و رجاله های وطن فروش ، کودتایی آمریکایی ، انگلیسی و به عقیده نگارنده روسی علیه دولت ملی دست زدند و با کنار گذاشتن و سرانجام تبعید 13 ساله رهبر نهضت به قلعه احمد آباد به خیال خام خود پرونده مجاهدان را در ایران بستند . اما زهی خیال باطل که از فردای کودتای 28 مرداد 1332 نهضت مقاومت ملی با حضور روحانیان و اساتید بزرگ حوزه و دانشگاه همچون مرحوم آیت الله زنجانی ، مرحوم آیت الله پدر طالقانی ( آموزگار مدارا و شورا ) ، مرحوم مهندس مهدی بازرگان ، مرحوم دکتر یدالله سحابی و دیگر مجاهدان تشکیل و با استفاده از رهنمودهای رهبر بزرگ خود به حرکت ادامه دادند .

اما به هر حال به حکم انا لله و انا الیه راجعون ، هر انسانی باید به آنجا که از آن آمده باز گردد و دفتر زندگی دنیویش بسته شود . این پیر سالخورده اما مجاهد ما نیز سرانجام پس از 13 سال تبعید در تاریخ 14 اسفند 1345 چشم از جهان فروبست . اما یاد و نام او برای همیشه تاریخ پشتوانه مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران خواهد بود . و چه زیبا معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی او را معرفی می کند و او را پیرمردی می داند که 70 سال برای آزادی نالید .

یادشان جاوید و راهشان پر رهرو باد .

July 21

1331پیام دکتر مصدق رهبر فقید نهضت ملی

در ساعت 7 بعداز ظهر سی تیر 1331 خطاب به مردم جمع شده حول خانه اش گفت: ایکاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمیدیدم. ای مردم به جرات میگویم استقلال ایران از دست رفته بود، ولی شما با رشادت خود آنرا نگاه داشتید دکتر مصدق در اولین سالگرد این قیام ملی نیز سخنرانی زیر را ایراد نمود: لابد به خاطر دارید که سال گذشته در چنین روزهایی دولت از ادامه خدمت گزاری مایوس شد. زیرا از هر جانب خود را با موانع و مشکلاتی مواجه می دید که دست سیاست اجنبی فراهم کرده بود، در آن ایام نیز مانند این روزها دست تحریکات و دسایس اجنبی از هر جانب در کار بود.... و عاقبت با این گرفتاری ها و کارشکنی ها ناچار شد بار مسئولیتی را که ملت بر دوش او گذاشت در نیمه راه مبارزه برزمین گذارد..... اما بلافاصله معلوم گشت که ملت ایران با کناره گیری این دولت از کار موافق نیست و به هر قیمت که ممکن باشد نخواهد گذاشت این جهاد مقدس بی نتیجه و ناتمام بماند ساعت 9 بعد از ظهر روز 29 تیر ماه 1332 ایکاش هنوز اصحاب سی تیر بودند تا با حمایت بی دریغشان از نیروهای مبارز و صدیق صفحه درخشانی را بر تارک تاریخ ایران زمین ورق میزدند . طرفه بودن مزار شهید دکتر فاطمی است در کنار شهدای سی تیر در ابن بابویه . انگار این شهید نیک نام تاریخ ایران میبایست در کنار مردمان اینچنینی آرام میگرفت . ایکاش میگذاشتند رهبر فقید ُ دکتر مصدق را نیز در کنار شهدای سی تیر دفن کنند (طبق وصیتنامه آن بزرگوار) تا میان عاشقان هیچ حائل نباشد . در این سی تیر جای داریوش و پروانه فروهر خالیست . جای علی اردلان خالیست . جای بازرگان و دکتر سحابی خالیست . جای شریعتی و چمران شهیدمان خالیست . ایکاش امروز میشد باز دیدشان . با ایشان سخن گفت . غم غربت با ایشان در میان گذاشت . غربت در میان خودیان چونان مولایشان علی . یا حق
July 11

احسان شریعتی بعد از ۲۲ سال به ایران بازگشت

 احسان شریعتی تنها پسر مرحوم دکتر علی شریعتی که از سال ۶۲  به پاریس عزیمت نموده بود چند روز بعد از  مرحله دوم نهمین دوره  انتخابات ریاست جمهوری به ایران برگشت. احسان شریعتی که تحصیلات خود را در رشته فلسفه غرب در دانشگاه سوربن تا مقطع دکترا به پایان رسانده است از لحاظ گرایش سیاسی به نیروهای ملی مذهبی نزدیک می باشد. وی از فعالان سیاسی حامی جریان اصلاحات می باشد که در زمینه دفاع از حقوق بشر بوِیژه زندانیان سیاسی فعال می باشد و در این راستا کمیته دفاع از زندانیان سیاسی- عقیدتی را در پاریس تأسیس نمود.

گفته می شود در مراسم استقبال از احسان شریعتی جمع کثیری از سران نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی و اصلاح طلبان به فرودگاه مهرآباد آمده بودند. بنابر شنیده های غیر رسمی احسان شریعتی در مدت اقامت خود در تهران و مشهد چند سخنرانی و مصاحبه خواهد داشت.

محمد امين كرمي تير ماه 1384